صبحم ک رسیدیم ترمینال به راننده تاکسیا گفتم میخایم با اون آقاهه بریم چون ارزون تر میگیره شماها گرون میگیرید، اون بنده خدام اومد داد و بیداد ک من کی ارزون تر گرفتم. نزدیک بود بزنتمون، خلاصه زدیم کاسه کوسه یه آدمو هم خراب کردیم و یکی ک درست کار میکرد رو پشیمون کردیم. انقد بدون فکر کار انجام دادم من. برای م.ر هم ک تعریف کردم مسخره ام کرد. خب چیکار کنم از این بعد نگا نکرده بودم. ولی خیلی بدم میاد وقتی میخایم سوار این تاکسیا بشیم همه تاکسیا رانا دورمون میکنن. امتحانم ک گفتم گند زدم و خلاصه برگشتم. در مورد اون اتفاقه ک افتاده بود هم با مامان صحبت کردم و مامان کف من اون موقع عصبی بود همه چی بهت گفتم ولی از تو توقع نداشتم همشو بذاری کف دست م.ر، بعدم گف خیلی چیزا رو از فاطمه کمتر میفهمی و راست هم میگه. وقتی فکرشو میکنم ک میرم همه چیو ب م.ر میگم به این نتیجه میرسم ک اصلا سیاست ندارم ولی چیکار کنم دست خودم نی.
خلاصه این ک مامان امروز حالش خوب بود و منم سعی کردم باهاش بحرفم، هرچند ک خیلی برام سخت بود. فک میکنم این تبعیضی هم ک بین خودمو فاطمه حس میکنم به خاطر همین نفهمیدن بعضی چیزاست ک مامان ازم ناامید شده.
دیگه این ک همه بچه ها امروز رفتن مشهد به جز من و مهدیه ک مام میخاستیم بریم کلاس ضمن خدمت ک به حدنصاب نرسید. بهتر استادش خیلی گند بود.
میخام اگه شد شنبه برم مدرسه، اگرم ماشین داشتم و مژکان اومد بریم بیرون. ببینم تا چی میشه حالا
برچسب: 16 personalities,16 candles,16,163,16th amendment,16 handles,160 cm to feet,16 and pregnant,16 weeks pregnant,165 cm in feet and inches,
نویسنده: حامد امینی